نوروز
نو "روز"
نویسنده: حمید ابراهیم پور
روزی که از زمستان مردگی در آییم و به محضر آفتاب بر آییم آن روز نوروز ماست، روزی که به شکرانه عشق دانه های روشن شور و شادی را به دست محبت بر خاک های تاریک بیفشانیم؛ آن روز نوروز ماست،روزی که فروتنانه به کوچه لبخند زنیم و سلام گوییم آن روز نوروز ماست،روزی که برای شب همسایه چراغ بریم آن روز نوروز ماست؛روزی که دل به ذلف یار گره زنیم و جان به شور آریم آن روز نوروز ماست،روزی که به اندیشه ای نو،جانی را تازه کنیم آن روز نوروز ماست.
در نوروز بود که جهان از عدم در آمد و در نوروز بود که انسان خلق شد و در چنین روزی بود که پای در بهشت بنهاد،تقدس آتشکده های کهن از نور آتش نوروز بود، و در نوروز بود که ابراهیم (ع) تیغ بر گلوی نفس خویش نهاد و اسماعیل (س) سرشار از نوروز بود، تمام روز های یوسف (ع) در چاه، نوروز بود و موسی (ع) در کوه طور دلباخته روشنایی نوروز شد و عیسی (ع) در نوروز بود که چشمها را بینا می کرد و در نوروز بود که صدای حضرت جبرئیل در حرا پیچید...
انسان در نوروز است که بر می خیزد و می بالد و به بار می نشیند و سایه می گسترد،آن کس که با خدا و به سوی خداست تمام روز هایش نوروز است،تا جهان هست،نوروز هم هست و تا نوروز هست زندگی سرشار از عشق و خرد و شور و شادی و آفرینش است.هر روزتان نوروز باد!
تقریبا نزدیک به سی سال است که گاه احساسی را می سرایم یا اندیشه ای را به تصویر می کشم و یا دردی را به جان واژه ها می ریزم و هر از گاه قصه ای می نویسم...که برخی از این آثار به صورت شعر،مقاله و یا داستان کوتاه در مطبوعات رسمی کشور به چاپ رسیده است...