جنگ با تو زیبا شد
نویسنده: حمید ابراهیم پور
هنگامی که ظلمت ددان خبیث بر ما سایه کشید تو به صبحی بی بدیل انسان را مومنانه زاده شدی و پیشانی بر درگاه حضرت حق با عشقی گرم و نامیرا که زاد و رود تمام زیبایی هاست به دفاع از عزت و آزادی انسان برخاستی و اینگونه بود که جنگ زیبا شد. تو پیش از آنکه به میدان جنگ در آیی همه ی تعلقات خود را بر خاک افکندی و بر سبیل ابراهیم (ع) همه ی اسماعیلت را پیش پای حضرت دوست قربانی کردی و چنان از خود خالی شدی که آسمان در تو نازل شد و کدام گلوله ی خصم می تواند آسمان زیبا را فرو بریزد؟!
تو پیش از جنگیدن با مار های بیرون خزیده از غار های کینه و نفرت، اژدهای نفس را کشتی و خود را در هوای غایت خویش به سوی خدا خلق کردی و مصون از همه ی تطمیع ها، تردید ها و توطئه ها پای در میدان خلق حماسه خویش گذاشتی و با همه ی وجودی که خالصانه از خدا و به سوی خدا بود به دفاع از حق برخاستی و استوار تر از کوه در برابر تجاوز کرمکان حقیر کینه و نفرت ایستادی و مردانه جنگیدی اما نه با گلوله، که با عشق، این برپا دارنده همه ی زیبایی ها و اینگونه بود که جنگ زیبا شد!
بریده از خواهش ها، از رنگ ها، از دروغ ها و نیرنگ های کوچک و بزرگ، از هر آنچه که تو را از خدا دور می ساخت دور شدی و خدا چقدر نزدیک شد، حتی نزدیک تر از رگان گردنت و تو از شوق این همه حضور منبسط شدی و اضلاع تاریک جهان را روشن کردی و فروتنانه و گشاده رو و مهربان بر آستانه ی حضرت دوست به خاک افتادی و آسمانی شدی و اینگونه بود که جنگ زیبا شد!
تو زیبا بودی که جنگ زیبا شد! در گرماگرم نبرد بر سجاده ی تو بود که درخت صلح و دوستی گل می داد. تو از هر معبری به خدا می رسیدی و در هر سنگری در خدا پناه می گرفتی و از میدان های مین با خدا عبور می کردی و سیم های خاردار عداوت را با دست خدا قیچی می کردی! تو در لحظه لحظه های نبرد در کمین بهشت خدا بودی. خون تو بود که یاس ها را آب می داد و برای کبوتران غریب و دلتنگ دانه های بشارت می ریخت و اینگونه بود که جنگ زیبا شد!
جنگ زشت است! جنگ آتش خباثتی است که شیطان بر می فروزد و باد های مسموم هدایتش می کنند. جنگ ظلمی است آشکار که بر آمده از ظلمات کبر و خودخواهی و فزون طلبی آدمی است. حاصل جاهلیت آدمی نسبت به خدایی است که از خودش به او نزدیک تر و مهربان تر است. جنگ ریشه در کبر و جهل و بی خردی و زیاده خواهی آدمیانی دارد که از برکات ایمان و عشق به خدا محرومند. از اولین جنگی که قابیل آغاز کرد تا در تمامی جنگ هایی که بشر متمدن نمای امروز در گوشه گوشه جهان پی می گیرند، تنها این خباثت است که در بطن شیطان تکرار می شود، اما جهاد نبردی برای زدون خباثت ددان و متجاوزان و دفاع از حریم عشق و دوستی و فرصتی است برای تجلی مومنانه انسان، این زیباترین مخلوق خدا و سنگری فتح ناشدنی برای حفظ حریم عزت و شرف و آزادگی است و تو جهادگر مومن به فرمان خدای بخشنده و مهربان هر گام را نه تنها به نام که به سوی لطف و رحمتش آغاز کردی و از او برآمدی و در او شدی و اینگونه بود که برکات حضرت حق بر سفره جهاد تو نازل گردید و جنگ زیبا شد!
هیچ دل عاشقی برای جنگ تنگ نمی شود. جنگ شراره ی انسان سوز ددمنشان شیطان صفت است و مومن همواره از آن تبری می جوید، دل مومن همواره برای فرصت های ناب به خدا رسیدن برای صلح و دوستی و مهربانی تنگ می شود، دل مومن در پشت تمام دیوار ها دلتنگ پنجره هایی است که به سوی خدا باز می شود. کسانی که صلح و دوستی را مایه سر افکندگی و حقارت خود می دانند و با جنگ و تجاوز به حریم دیگران در پی سر افرازی هستند، از برکات بیکران عشق و خرد محرومند و در بند جهل و خود خواهی و کبر و غرور و زیاده خواهی خود گرفتارند. اما تو آزاد از همه ی تعلقات، بیزار از خواهش های حقیر نفس، دل زده از رنگ و ریای مکرر و منزجر از دروغ های کوچک و بزرگ و خسته از همه ی آنچه تو را از خود و خدا دور می سازد. دلتنگ فرصت های نابی هستی که در خلوت ساده و بی ریا و پر از اخلاص سنگر ها جا مانده اند. تو بار ها با فروتنی عاشقانه و با "ایثار" که زیباترین برج نیایش است جهان را به صلح و دوستی و برابری و برادری دعوت کردی و اینک میدان های زندگی تشنه ی همان زیبایی هاست که در سنگر دل و جانت خلوت گزیده اند!
آن سنگر های خالی از دنیا و سرشار از خدا را به کوچه ها بیاور! پیچا پیچ جاده ها و گرداگرد میدان های زندگی بدون عشق و خرد، برهوت مردگی است که با رنگهای فریبنده شیطان در آمیخته است. سنگر عشق و ایمان و ایثار و فروتنی ات را مهربانانه به کوچه ها بیاور تا در پناهش از خود گذشتن و به خدا رسیدن را تجربه ای تازه کنیم، دل های گمشده در اوهام پاییزی تشنه حضور بی رنگ و ریای تو هستند... .
ما بیش از همیشه به حضور مومنانه ات نیاز داریم... به فروتنی مخلصانه، به دوست داشتن و دوست داشته شدن، به قسمت کردن مهربانی و گسترش عدالت، به سلامت رفتار و به نیکویی گفتار، به از خود گذشتن و به خدمت خلق در آمدن... و به همه ی اینها برای "به سوی خدا رفتن" نیاز داریم... .
رحمت و بخشایش حضرت حق بر آنان باد که چشمه های خردشان زندگی را سبز و ظهر ایمانشان کوچه ها را روشن می دارد.


تقریبا نزدیک به سی سال است که گاه احساسی را می سرایم یا اندیشه ای را به تصویر می کشم و یا دردی را به جان واژه ها می ریزم و هر از گاه قصه ای می نویسم...که برخی از این آثار به صورت شعر،مقاله و یا داستان کوتاه در مطبوعات رسمی کشور به چاپ رسیده است...