امروز ما در جهانی زندگی می کنیم که ظلم و غارت محرومان جهان با پیشرفته ترین ابزار ها و تکنیک های علمی انجام می گیرد و قدرت طلبان سلطه جوی جهان با در اختیار گرفتن علم و تکنولوژی و تمرکز مدام بر شناخت هر چه بیشتر انسان مادی و نیاز های او در پی تحمیل خود بر جهان پیرامونی و حضور در همه اجزای انسان معاصر برای کنترل و بهره برداری بیشتر از او هستند و آنچه که به عاریه به این جوامع می بخشند نه دانش و تکنیک های برتر خوب زیستن که زباله های زیست انسان مادی جهان معاصر است، و در این راه خالی کردنفرد و جامعه از هویت فرهنگی اولین و مهمترین هدف قدرت های سلطه جو است زیرا با حذف هویت فرهنگی بستر برای هرگونه بهره وری منفعت طلبانه ی غارتگران آماده می شود،به زیر سلطه در آوردن انسان های بی هویت نه تنها هیچ هزینه ای برای آنها ندارد بلکه موجب درآمد های بسیار برای آنها خواهد بود،انسان بی هویت،انسان حقیری است که برای فرار از خود به کسانی که آن ها را بهتر از خود می داند تشبه می جوید و خود را به شکل آنها در می آراید و فکرش،سلیقه اش،دردش،غم و شادی اش و همه بود و نبودش همانند آنها می شود و چنین کسانی بهترین و مفیدترین برده ها برای برده داران مدرن جهان معاصر هستند!
برای مقابله با چنین روندی باید خود را،جامعه را و جهان معاصر شناخت و با هویتی مستقل و ریشه دار در بنیان های فرهنگی خود،طریق عزت و آزادی خود را پیدا و طی کرد و این مسیر جز با مطالعه میسر نخواهد شد،لحظاتی که در مطالعه می گذرد به دلیل مفاهیم تازه ای که آموخته می شود، همچون چشمه ای می جوشد و حرکت می کند و به زمین زندگی تازه ای می بخشد .تا زمانی که مطالعه در انسان زنده باشد،چشمه ی خرد نیز در جوش و خروش خواهد بود و به حواشی خود شعور زندگی می بخشد و در مسیر پر پیچ و خم دره های هول و هراس تنهایی و غربت به سوی دریا طی طریق می کند...
انسانی که مطالعه می کند همچون درختی است که هر روز جوانه ی تازه ای از او سر می زند و شاخسارش هر لحظه بلند و بلند تر می شود و سایه اش گسترده تر و میوه هایش گرانبار تر و جانش سبکبار تر و به هر جان خسته ای در پناه خویش آرامش می بخشد و خود همچنان سر بسوی آسمان، فروتنانه  به خاک معنا می بخشد!
اما انسان بی مطالعه از دانش بهره ای نخاهد داشت و لذت ادراک مفاهیم تازه را نخواهد چشید و بی هیچ زاد و رودی در غفلت خویش محو خواهد شد و همچون قطره ای در تن خشک شنزار ها ناپدید می شود و یا همچون جرعه ای در کام گاوی که شیرش را گوساله های سامری می نوشند فرو میرود...!
انسانی که مطالعه می کند،در واقع در پی سخن های تازه است تا جان و جهانش تازه شود، آنگونه که جان و جهان حضرت مولانا تازه می شد: یک سخن تازه بگو،تا که جهان تازه شود. و تازگی یعنی خود زندگی،یعنی دوباره زاده شدن در جهانی زیبا تر و تازه تر...!
در حالی که سهم هر فرد در کشور های توسعه یافته 1.5 تا 3 ساعت مطالعه در روز است،سهم هر فرد در جامعه ی ما – با کمال شرمساری فقط 2 ساعت در سال است،از آنجا که اطلاعات و شناخت که حاصل مطالعه است اولین و مهم ترین عامل برای فهم،تغییر و کنترل یک موضوع است، می پرسم ما با این مقدار مطالعه چگونه می توانیم خود را بشناسیم و جایگاه خود را در جهان دریابیم و مانع حذف فکری و فرهنگی خود در دهکده ی کوچک جهانی بشویم؟! اصلا ما چطور می توانیم بفهمیم که چه اتفاقی دارد می افتد؟!
رکود مطالعه در جامعه ناشی از عوامل گوناگونی است که در واقع برآمده از مشکلات و موانع ساختاری در حوزه های فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی ماست و امیدوارم که صاحب نظران و اندیشمندان در منظر عام به طرح و بررسی آنها بپردازند اما آنچه که می خواهم در این مجال به آن بپردازم اشاره ای کوتاه به مشکلات اقتصادی مطالعه و حواشی مربوطه است.
یکی از علت های مهم رکود مطالعه در جامعه ی ما، فقر و گرفتاری در چنبره هزینه های روزمره زندگی است که نه توان مالی تهیه کتاب را می دهد و نه فرصتی برای مطالعه مهیا می سازد.در واقع آدمیان سر گرم رقابتی جان فرسا و رفع و رجوع مشکلات اولیه زندگی خود هستند و اگر در این میان کسانی به سبب شانس و اقبال و ارث میراثی و یا استثنائا به برکت عرق جبین خویش از تار های فقر بگریزند و در وضعیت مناسب مالی قرار گیرندبه دلیل آنکه برای شناخت خود،جامعه و جهان تربیت نشده و همه توان و استعدادشان در حفظ بقا در عرصه های اقتصادی گذشته و به خاطر رسوبات ناامنی که از تجربه های فقر در آنها بر جای مانده و بسیاری دلایل دیگر بازهم هر چه بیشتر و حتی بیش از گذشته به رقابت مالی برای هرچه بیشتر بهره مند شدن از مواهب دنیا ادامه می دهند رقابتی که به وضوح در سطوح مختلف جامعه آشکار است.
امروزه اگر کسی که در تنگنای معیشتی قرار دارد،وقت خود را به مطالعه بگذراند قضاوت عام درباره ی او،دیوانگی،بیماری یا رازآلودگی نه اطمینان بخش که هراس انگیز خواهد بود و چنین کسانی را از فرو دستان گیج و گول جامعه می دانند که باید از جریان زندگی خود حذف کنند و البته این به آن معنا نیست که متمولین ما به ارزش و اهمیت کتاب و کتابخوانی پی برده و سر گرم مطالعه و تبلیغ آن هستند و بستر های مناسب را برای رشد و توسعه آن در جامعه ایجاد می کنند،نه!! اینگونه نیست، بلکه بسیاری از متمولین ما در بهترین وضعیت، کتاب را کالایی لوکس و نمایشی می دانند که به عنوان بخشی از دکوراسیون خانه باید در قفسه های چوب گردویی چیده شود، که این خود نشان دهنده ی مشکلات ساختاری در حوزه های فرهنگی و اجتماعی ماست.به هر حال ثروت نیز موجد احساس نیاز به مفاهیم نو نیست اما فقر هر نیازی را به مفاهیم نو نابود می کند!...


ghoghnos100.blogfa.com