بيا اي يار
شاعر: حمید ابراهیم پور
بیا ای یار،تو را در جان و سر دارم
به راهت دلبرا؛ صد دیده تر دارم
چنانم سر خوش از عشقت؟ مپرس جانا
که رقص رقصان همه عالم به بر دارم
ببار ای نازنینم،غرق اشکم کن
که آتش ها در این خونین جگر دارم
مگو مستی،از آن خم های سر بسته
تمنای یکی جام دگر دارم
بهار عاشقی در جان من گل داد
بیا،بوی شقایق ها به بر دارم
بیایی یا نیایی،مست افتادم
بیا ای یار،تو را در جان و سر دارم
به راهت دلبرا؛ صد دیده تر دارم
چنانم سر خوش از عشقت؟ مپرس جانا
که رقص رقصان همه عالم به بر دارم
ببار ای نازنینم،غرق اشکم کن
که آتش ها در این خونین جگر دارم
مگو مستی،از آن خم های سر بسته
تمنای یکی جام دگر دارم
بهار عاشقی در جان من گل داد
بیا،بوی شقایق ها به بر دارم
بیایی یا نیایی،مست افتادم
خوش از این سجده که بر خاک در دارم
Ghoghnos100.blogfa.com
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 18:4 توسط حميد ابراهيم پور
|
تقریبا نزدیک به سی سال است که گاه احساسی را می سرایم یا اندیشه ای را به تصویر می کشم و یا دردی را به جان واژه ها می ریزم و هر از گاه قصه ای می نویسم...که برخی از این آثار به صورت شعر،مقاله و یا داستان کوتاه در مطبوعات رسمی کشور به چاپ رسیده است...